تجربه

جمعه 28 شهریور 82:فکر میکردم قبولی دانشگاه باید خیلی فوق العاده باشه. برای تجربه ی این احساس فوق العاده، زحمت کشیدم. و الان احساس سرخوردگی میکنم. حال و هوای کنکور قشنگتر از این بود. انقدر دویدم و آخرش اینجاس؟ حس میکنم روزای قشنگ کودکی دیگه گذشت..

شنبه29شهریور82:اولین روز دانشگاه..دانشکده زیباست، پر از درخت، یه رودخونه! چند تا جنگل، مقبره دکتر ساعی،..مثل یه شهرکه.. اما احساس سرخوردگی میکنم..

دوشنبه31شهریور82: احساس ترس و کمی شوق...روزای اول دانشگاه دلهره های خاص خودشو داره..

سه شنبه1مهر82: توان مقابله با این سرخوردگی رو ندارم. حس میکنم متعلق به اینجا نیستم؛ اینجا، این رشته، این دانشکده،..

جمعه4مهر82: سرما خورده م. خیلی وقت بود مریض نشده بودم.وسط برفیا زیر باد کولر هیچیم نشد اونوقت تو این هوای خوب سرما خورده م! وضعیت بدن رو روح تعیین میکنه....هنوزم معتقدم دانشگاه جای فوق العاده ای نیست.روزهای فوق العاده همون روزای پراز انگیزه کنکور بودن.دلم برای گذشته م تنگ شده. مثل اینکه راه رو اشتباه اومدم..

یکشنبه6مهر82:عادت، دوستای خوب، از زیر کار در رفتن،..میترسم اگه عوضش کنم بدتر از این بشه!..

چهارشنبه9مهر82:جای یه چیزی توی زندگیم خالیه. سرد و پوچم..

شنبه12مهر82:امروز جنگلای دانشکده رو متر کردم! چقدر قشنگن، احساس توازن میکنم.. شاید در جای درستی قرار گرفته ام!

جمعه18مهر82:بیست ساله شدم!.... و کم کم.. هر کی بهم میگه این چه رشته ایه؟! به فکر فرو میرم..

دوشنبه21مهر82:امیدم به رشته های تکمیل ظرفیت بود که نشد!احساس سردی و سرخوردگی میکنم، میگن قسمتت  بوده..

جمعه25مهر82:چقدر امروز توی آموزشگاه کنکور تحویلم گرفتن، مهندسی منابع دانشگاه تهران میخونم، نه؟.. پس چرا احساس سرخوردگی میکنم؟!...

یکشنبه4آبان8٢:همین است که هست..!

پنجشنبه17اردیبهشت88:احساس سرخوردگی میکنم. احساس استرسی آشنا، مربوط به روزای اول ورود به یک جامعه ی بزرگ و جدید. فقط میدونم از زیرآب زنی همکار و انتقالم یه ته اتاق حسابدارها گرفته  تا پوچی و بیکاری ترم های دانشکده، همه تجربه های محکمی اند برای تحمل لقمه ی بزرگی که دارم برمیدارم!  تجربه بمن میگه نه منابع طبیعی مشکل داره، نه میزای شرکت.. این منم که تا آداپته شدن، نیروی روح و بدنم رو به شکل استرس صرف میکنه و پوچی به جای میذاره. فقط صبر + تلاش برای وفق با محیط..

 

 

 

 

/ 4 نظر / 8 بازدید
پوریا

سلام من پوریا هستم من همیشه در هنگام مشکلات برای خودم انگیزه های درونی ایجاد می کنم الان هم که نزدیک امتحان هاست به انگیزه ی عشقم تلاش میکنم البته همه این ها بعد از توکل به خداست خدای زیبایی ها . ازت ممنونم[گل]

hooman

همینه. آهان !!