زهير

رزم آور نور هرگز سپاسمندي را از ياد نميبرد.هنگام نبرد ، فرشتگان ياري اش ميرسانند.نيروهاي آسماني هرچيز را برجاي خود مينهند و اورا اذن ميدهند كه بهترين خويش را عرضه دارد.پس شامگاه به زانو در مي آيد و ردايي را ميستايد كه پيرامون او پشتيبان اوست.

ديگران ميگويند بخت با تو چه يار است؟ ليك او ميفهمد كه بخت يعني به اطاف نگريستن و ديگران را ديدن: چرا كه از راه گفته هاي آنانست كه فرشتگان ميتوانند صداي خود را به گوش او برسانند.

/ 5 نظر / 5 بازدید
mm312

سلام. خوبي؟ تحويل نميگيري؟. خوب و شاد باشي.

کیومرث

من زهیرو خوندم ولی راستش آخرش نفهمیدم چرا اسم کتابه زهیر بود شما می دونید؟؟؟؟؟؟؟

mana

سلام ارمغان . ممنون که سر زدی . يه کم سرم شلوغه . در اولين فرصت...

مرد خاکی

سلام...خسته نباشی....بابا يه ذره ساده بنويس...تارنگار ما هم بروز شد....موفق باشيد

رسول مجيدی

سلام. خوبی ارمغان. مطالب قشنگيرو به کار بردی.اطلاعات خوبی بود.