خواب زمستونی

خسته از هيچ چيز... خسته اي چون انرژي هاي درونت گنديده!...وقتي باد سرد پاييز طلايي آرزوهاتو با خودش ميبره...و حس ميكني كه ديگه هيچي نميخواي...و نميخواي قدم برداري...بيخود خودتو درگير كرده بودي...فوق ليسانس! كار! ثروت! عشق! شهرت!...فقط ميخواي به خواب زمستوني فرو بري...فايده نداره خودتو گول نزن!...بعضي وقتا بدجوري ميخوري زمين...طوريكه ديگه استخونت جوش نميخوره...و هر از گاهي ياد دردت ميفتي...همه دارن تلاش ميكنن...حس مرداب بودن بهت دست ميده...چقدر خوشبختن! چيزي ميخوان و بخاطرش در حركتن...درد استخون جوش نخورده...ولي من نميتونم! من ديگه پا نميشم!...

7150.jpg

/ 6 نظر / 4 بازدید
مرد خاکی

سلام....ای بابا...خانم خواب زمستونی چيه؟الان فصل امتحانهاست...اگه خوب ببردتون يعنی مشروطی...زنده باد نهضت مشروطه خواهان! فوق ليسانس! كار! ثروت! عشق! شهرت!...نمی دونم چی بگم....ولی اميد چيز بدي نيست...اگه باهاش رفيق شيد خوب ميشه ها!اگه تونستيد در کنار عشق باشيد مسلما به تکامل بيشتری خواهيم رسيد...اگه هر چيزی به عشقی باشه ميشه رشد کرد...همچون يک درخت.... در مورد حرفام در باب خير نرسيدن از جنگل بايد بگ يه شوخی بود! موفق باشيد

مرد خاکی

سلام خانم...داشتن ۲۶ کامنت اينجوری حس زياد خوبی نيست.... موفق باشيد

چکاوک

می دونی خواب تو ميگه به نظر من اولين شب آرامشه اگه به وبلاگم سری بزنی در اين مورد خيلی چيزا گفتم

هومن

فوق ليسانس (بخصوص) و کار و ثروت و شهرتو بی خيال. دل خوش سيری چند؟!

فرداد دولتشاهی - همنهاد

ارمغان عزيز ممنون از همراهی ات ... اين هم کد لوگوی حمايت از فردوسی: <a href=" http://www.persianpetition.com/sign.aspx?id=be8ed8dd-172c-46de-9a27-f98bb0a30a82"><img src="http://i14.tinypic.com/32zj6fk.gif; alt="" ></a

روزبه

آخ که چقدر دلم يه خواب زمستونی می خواد مخصوصا خوابی که بهاری و بیدار شدنی بعدش نباشه