تاثیر دسته بندی ادراکی

پر از انرژی، مثل میگ میگ اومد رد شد و دنباله ی انرژیشو توی مغزم جا گذاشت. وگرنه من که تا یه هفته پیش داشتم زندگیمو میکردم!!  زیاد به بیرون آکواریوم فکر نمیکردم. شاید چون حس میکردم غیرممکنه.. ولی آدمای دور و بر خیلی مهمند! میگن تداوم کارای کوچیک مثبت، تغییرات بزرگ ایجاد میکنه و من مدتی پیش یه تعهد یواشکی نوشتم که روابط اجتماعیمو محدود کنم:  محیط میتونه هویت شما رو تحت تاثیر قرار بده.البته سطح فرهنگ بالا و پایین یه مقیاس نسبی هست و همیشه در هرجایی ادمایی با سطح فرهنگ بالاتر یا پایینتر از ما وجود دارن. پاکسازی محیط از وجود این افراد  غیرممکن بنظر میرسه. توصیه میشه تا جای ممکن با ادمهایی که با اهدافتون هماهنگند روابط اجتماعی بیشتر و بیشتر و با ادمهایی که با اهدافتون متضادند روابط هرچه کمتر برقرار سازید. اما جهش بزرگ بکار نبرید. 

آدمای دور و بر ما خیلی مهمند. در روانشناسی یه اصلی هست که میگه مغز تو تمایل داره خطوط و شکلهای ناقص رو تکمیل بکنه، مثلا اگه چند تا خط رو دو تا دو تا کنار هم رسم کنیم مغز، اونها رو بصورت واحدهای دوتایی درک میکنه. من فکر میکنم وقتی یه سناریو داری برای زندگیت، اگه اجزای پراکنده ای از اون رو کنار هم بذاری مغزت شروع میکنه به تکمیل سناریو و میخواد بقیه تیکه های پازل رو هم داشته باشه. اونوقت دیگه شبا خوابت نمیبره! از کنکور آزاد متنفر میشی. از سکون و اتلاف انرژیت شرم میکنی. درطول روز ضربان قلبت بالا و بشدت عرق میکنی.. ! و نمیدونی چته. استرس داری. یه جایی از این مسیر یه چیزایی شروع میکنه به تغییر. و اونوقت چشماتو باز میکنی و میبینی تا بیرون آکواریوم راهی نیست! اگه اون گوله ی انرژی نیومده بود...!

اون یه تیکه ی بزرگ از پازل بود...

/ 8 نظر / 9 بازدید
رضا ویسی

سلام اسم من رضاست تو پرشين مي گشتم كه به وبلاگ شما برخوردم وبلاگ جالبي داريد خوشم اومد يه جورايي وبلاگتون تو اين موضوع تكه من خودم صاحب بيش از 10 وبلاگ در پرشين بلاگ هستم ولي شما رو دعوت به اين وبلاگ مي كنم يه تونسته باشم يه كاري برات انجام داده باشم (لطفا همون طور كه من وبلاگ تو خوندم و نظر دادم تو هم بخون و نظر بده) باتشكر رضا ويسي

پوریا

سلام همین حالا که داشتم دنبال چند بحث فلسفی در مورد انسان و محیط می گشتم به وبلاگ شما رسیدم از این جور بحثا لذت می برم برای این خیلی از دورو بری هام از من خوششون نمیاد امروز صبح هم چنتا از فامیلامون که از اول عید اومدن خونمون اول صبح امروز رفتن و منو با کوله بار غم و تنهایی هزار مرگ دیگه تنها گذاشتن و من هم نمیدونم چی بگم وقتی کسی پیش شما از راه دور میاد و مهمون میشه و بعد بهشون عادت میکنید و یهو می ذارن میرن خیلی سخته شایدم الان دارم عوض نظر چرت و پرت مینویسم اصلا از صبح که پا شدم حالیم نیست چیکار می کنم چون اسم وبلاگتون هم اسم یکی از اون ها بود امدم نظر بذارم تا کمی خالی شم خداحافظ[ناراحت]

پوریا

نظر پایینی هم مال منه یادم رفت یه چیزی بگم بسیار جالب نوشتید آدرس وبلاگمو در پایین اشتباه وارد کردم ببخشید[شرمنده]

مریم

و اون گوله انرژی کی بود؟!!

شیطان

بیرون آکواریوم چه خبر ؟؟‌

محمد

سلام. میگ میگ، ویژ... !!! موفق باشید!