اول افسانه شخصي و بعد.........آغاز؟!!

 

يك بازگشت و يك آغاز پس از پوچي.........و اون نگاهي كه قرار شد به پشت سر بندازي : حواسم هست! اين الزاما افسانه شخصي من نيست..................و نيييييييييييييست!

نه! مواظب باش. پاهاتو رو پله اول محكم كن. اگه بخواي بدون فكر بپري جلو بايد بجاي" غوطه ور شدن در روح جهان "مبارزه كني، شكستهاي سنگين بخوري، و عمرت رو هدر بدي. اگه افسانه شخصي ت رو درست تشخيص بدي با مسير جريان رودخانه يكي شده اي و نيازي نيست دست و پاي مخالف بزني. ماداميكه با جهان مبارزه كني با تو مبارزه خواهد كرد .چرا زندگي اكثر مردم تبديل به يك كشمكش دائمي شده؟ سيل دردهاي نهفته خودمون رو بصورت رفتارهاي عجيب و بي معنا بر سر يكديگر ميريزيم. كاش از همون اول افسانه شخصي خودمون رو درست تشخيص بديم........يه لحظه سكوت كن.فكر كن.شايد اين چيزي كه بعنوان يه واقعه مهم زندگيت بهش نگاه ميكني اوني كه فكر ميكني نيست. اطلاعات جمع كن. به متن آرزوهات برو. گاهي چند جمله ي كوتاه كافي است.......خيلي حواستو جمع كن من ميگم چون من تجربه كردم. اوليش رشته م بود. و حالا ديگه مواظبم ديگه از يه سوراخ دوبار گزيده نشم.همه چيز مثل موسيقي شفاف نيست. هر پديده اي رو نميشه به تك تك نت ها تجزيه كرد و اونو نوشت. بعضيها داراي پيچيدگي كدر گونه اي هستند. بايد عينك تجزيه و تركيب به چشمات بزني. واژه و صفحه رو در كنار صدا و امواج بررسي كني. اگه از شعورت استفاده كني، چند لحظه هم ميتونه كافي باشه............حالا ميتوني درك كني : چيز اشتباهي رو بعنوان افسانه شخصي ت تشخيص ندي.

/ 7 نظر / 5 بازدید
ღღღ ليلـــــي آرزوهــــا ღღღ

به که گويم غم اين قصه ي ويراني خويش . غم شبهاي سکوت و دل باراني خويش. گله از هيچ ندارم نکنم شکوه ازاو. که شدم بنده ي پا بسته و سودايي خويش . به کدامين گنه اين گونه مجازات شدم . همه دم بنالم و سوزم زپشيماني خويش . من از اين پس شده ام راوي و گويم همه شب . غزل چشم تو و قصه ي ناداني خويش.//

احسان

سلام. تند به تند آپديت ميکنی ، خوبه :) ولی موسيقی رو دست کم نگيری ها ! موسيقی رونميشه به اين راحتی به نت ها تجزيه کرد و اگه اين کارو بکنی ديگه نه از اون احساسات خبری هست نه از هارمونی و زيبايی در کنار هم بودن نت ها... خوش باشی :)

سلطان جنگل

متن قشنگی بود .اگه سعی کنی بهتر ازین هم میتونی بنویسی .ولی این رو یادت باشه که تو دل همه ی ادم ها یه نوری برای خودش خلوت کرده .برای بعضی ها این روشن تر و برای بعضی دیگر کمرنگ تر است .اما تو باید همیشه این رو به یاد داشته باشی که باید از یکی دیگه کمک بخواهی و اون هم هروقت که تو بسراغش مروی تو رو کمک میکنه پس تو این جمله رو توی دلت یا وقتای که دلت می گیره با خودت تکرار کنی : (( خدایا امیدم به توست نا امیدم نکن .))

احسان

سلام. منظورت اين بود که می خوای يکی از اين پست هايی که اينجا فرستادی رو پاک کنی ؟ تو صفحه مديريت نوشته ها و پيام ها (صفحه اصلی بلاگ وقتی تو پرشیان بلاگ وارد میشی ) اون زير ، نوشته های آخرت رو ميبينی. سمت چپ اون ها سه تا آيکن هست (ويرايش ، پيام ها ، حذف) که آيکن حذف يه سطل آشغاله. برای اون نوشته ای که می خوای پاک کنی ، روی سطل آشغال اون کليک کن. فقط حواست باشه که اشتباهی يکی ديگه رو پاک نکنی. اگه نوشته ت عنوان نداره ، میتونی با تاريخ و ساعت چک کنیش. خوش باشی :)

armaghan

يك موسيقيدان ميتواند موسيقي را به نتها تجزيه كند تا آنرا انتقال دهد.تا بهتر بشناسد.تا ابتدا حقيقتش را دريابد و سپس تركيب زيباي انرا بكار برد. زيرا موسيقي شفاف است.اما همه پديده ها چنين نيستند. پديده هاي كدر درون و بيرون يكسان ندارند. و ما به زبان ساده هنگام شناخت انها جا ميخوريم.

sima

آخرش همه کارها درست ميشود و اگر نشد دليلش اينست که هنوز آخر کار نيست!

mahmoode monemian

سلام ارمغان نوشته نای شما از نهاد دلتون بلند ميشه که اينو هر خوانندهای درک ميکنه.شما در آينده نويسنده بزرگی خواهيد شد اگر همينطور خوب ادامه بدين.