زنتیک

مسلماً یک نیمه ی من که یک موجود معمولی ام نمیتونست چیز خارق العاده ای باشه. اما برام جالب بود. نیاز بود ببینمش. نیاز داشتم بدونم داستانهایی که در موردش میگن چند درصد درسته. باید میفهمیدم کدوم یک از ویژگیهای من از اون ور اومده... چرا چشمام عسلیه! و چرا از نصفه ای که میشناسمش باهوشترم! ژنتیک کلا مسئله پیچیده و جالبیه. اما سوای ژنتیک، حق ها و مسئولیت هایی هم هست. همیشه وقتی نیاز هایی هست، مسئولیتها هم از پی اون میاد. و کسیکه از خودش مسئولیتی رو سلب میکنه، یا با زبان خوش متوجه میشه، یا با قانون کشور بی قانونی!

چند تا درس مهم یاد گرفتم. اول این که آدمها خیلی کم اساسا تغییر شخصیت  میدن، هیچ کس با کابوس یک شب، شخصیتش به کلی متحول نمیشه. درس دوم شجاعته. به شجاعت خودم جداً میبالم. میدونم کسی یک کلمه از حرفهای این پست من رو نمیفهمه! اما واضحه که کمتر کسی جرات کاری رو که من کردم داره. و نمیدونم ادامه ش به شکل دیگه ای؛ ... بازم شجاعته و شخصیت منو از اینی که هست قویتر میکنه؟ یا کله شقیه و باید هم از خودم خجالت بکشم ؟ آیا من باید عذاب وجدان بگیرم؟ آیا باید بیشتر از اینکه به فکر بالندگی خودم باشم، به دنبال مقصر بگردم؟

و مهمتر اینکه حق واقعی من در این دنیا کجاست؟ این "حق" که همه میرن بخاطرش میجنگند و صلح میکنند کجاست؟!

/ 1 نظر / 3 بازدید
کامران

فکر کنم یه حدسای در مورد اینکه چه کار کردی بزنم ولی چون قطعی نیست پس گفتن هم نداره. اما در هر صورت شاید آدم شجاعی باشی ولی باید کنارش حتماً کمی هوش به همراه محافظت از خود هم وجود داشته باشه. موفق باشی.