روز سوم

سومین روز از زندګی من و تنهایی من..

دلم ګرفته. میدونم اونور هوا آلوده س و ګرونی و مردم عصبی و خسته شدن. میدونم.. خودم از همونجا اومدم! اما میدونم که محرمه.. و یادم میاد محرم پارسال رو.. و تاسف میخورم که چه ساده از همه چیز ګذشتم!

دلم ګرفته. اګرچه تا مچ پا توی برف فرومیریم و هوای خنک و پاک تنفس میکنیم. اګرچه همه جای کمپوس با درختای کریسمس تزیین شده و توی سلف ګروه موسیقی زنده برامون ګذاشتن. اګرچه همه با هم مهربونن و به جز اداره خارجیا هیشکی بهت ګیر نمیده! اما بازم یاد محرم پارسال می افتم که فکر میکردیم سال بعد همین موقع با هم کریسمس رو میبینیم..

شاید منhomesickشدم! ګفتن و برچسب زدن به اونچه من شدم راحته. اما تصور کن تنها دو روز قبل اینکه چشمات به دنیای کریسمس باز بشه، نصف زندګیتو توی محرم پارسال جا بذاری....................................

و بدتر اینکه... حالا درک میکنم کسانی رو که این حرفا رو تو اولین کریسمس زندګیشون میزدن و ما.. ما بچګانه بهشون میخندیدیم!

/ 1 نظر / 13 بازدید
کامران

فقط دوام بیار. اومد یا نه توبمون.