کی، من؟!

من؟

هیچی نیستم!!

یادم باشه.. که دخترای همسن من، یا مادرند! یا دکترا میخونند! یا خیلی بیشتر از من پول دارند..

و من؟

فقط به ته چاه رسیدم یه روز..

 و چون نمیشد از این پایینتر برم، به ناچار بالا بالا رفتم..

توی اون ته چاه بود که تصمیم گرفتم خودمو خلاص کنم؛

اما به خودم یه آخرین فرصت دادم.

دلم خواست با این هیچی ای که ندارم هرکاری دوست دارم بکنم

دلم خواست روانشناسی بخونم

و دلم خواست با خیلیا قطع رابطه کنم و بیخیال همه چیز بشم

داشتم حرکت میکردم

و چون پایینتر از اون امکان نداشت برم.. سربالایی حرکت کردم

و یه روز، من چشمامو باز کردم

دیدم به اندازۀ سه سال از ته چاه بالا اومدم

و دیدم همه دارن بهم میگن خوش بحالت!

من،

هیچوقت ته چاه رو فراموش نمیکنم..

 

 

 

/ 3 نظر / 7 بازدید
چوب کبریت

خداکنه منم از بسته کبریت بیام بیرون اون موقه قول میدم بسته کبریت رو فراموش نکنم

سیدهادی منفرد

خانم مقدس حقیقتش من اصلا فکر نمی کردم شما بتونید اینقدر خوب بنویسید. به شما تبریک می گم. امیدوارم موفق بشید. مادر بشید. دکتر بشید. اما به اندازه ظرفیتتون. به همون اندازه هم پول داشته باشید.