rely

!just rely on yourself, and no one else

شعاری که منو نجات داده بود، زنده نگهداشت، ترقی میده، و به اوج خواهد رساند.

اما یادم میمونه که وقتی روی کسی حساب باز نمیکنم، اونم حق نداره هیچوقت روی من حساب باز کنه.

یادم هست که در درس حیوانات شکاری یاد گرفتم یک سری از جانوران از بچه های تازه متولد شده شون تغذیه میکنند، یا اونها رو بحال خودشون رها میکنند تا خودبخود پرورش یابند. اما گونه های عالی مرتبه و در صدر اونها انسان گونه خودش را ارج مینهد. طبیعیه که هرکس از این قانون خطا رفت بسختی جزو گونه انسان جای میگیره. و اینو من بعنوان فحش نمیگم، کتابهای زیست محیطی میگند!!

من تصمیمم رو گرفتم.

با عقل خودم. با مشورت صحیح. و با وجدان خودم. من تصمیمم رو با تکیه بر خودم گرفتم.

حیف که آدمها دور خودشون دیوارهای بلند آجری میسازند، و فکر میکنند تو همیشه 26 ساله و کم تجربه میمونی. و روزی نمیرسه که به تو نیاز پیدا کنند. بخواهند روی تو حساب کنند. اما من یادم میمونه تا همیشه؛

که یه سری آدمهای خاص در خاطرات من بوده اند که هروقت بمن نیاز پیدا کنند، فقط یک جواب منصفانه براشون هست:

!just rely on yourself, and no one else

و حالا این بازی پر تجربه رو تموم میکنم. و یک نفس راحت میکشم. چون همیشه خودم، خودم رو حفظ کردم...

/ 7 نظر / 7 بازدید
مرد آبادانی

ای آبادان پر بلا! گلهای پرپرت کو؟ یاران رهبرت کو؟ http://abadanman.persianblog.ir/ http://abadanman.webphoto.ir/

سیدهادی منفرد

سلام خانم مقدس! حقیقتش من پدر و مادرهایی رو می شناسم که بچه هاشون رو رها می کنند. اصلا هیچ خبری از بچه هاشون نمی گیرن. پدر و مادرهایی که به بچه هاشون کراک می دن تا براشون گدایی کنن. تا یه ذره از موادشون کم نیاد. اینا رو تو کدوم دسته قرار می دی؟ آدمها؟ حیوانات؟ ... مطالب پست های قبلی من در مورد همینه. داستان هایی کوتاه در مورد این جور آدم ها نوشتم. بخون نظر بده

کامران

پس بزای رو طبق برنامه ت بردی. یادمه یکی از بچه ها گفت چرا به بچه های فامیلتون که تو کوچکترن فرصت نمی دی. گفتم منظورت اینه که روشون حساب نمی کنم. گفت آره. یه روز به یه عروسی دعوتش کردم. وقتی شب قبلش دید که بزرگهای فامیل برنامه ریزی رو از من خواستند و من به هر کی حتی 12 سالش یه کار دادم فهمید من روی همه اونها حساب کردم و این برگ های فامیل به خاطر هوش و یا هر چیز دیگه من این برنامه ریزی رو به من ندادن بلکه به خاطره این بود که من میتونستم همه رو جمع کنم در حالی که همه احساس بزرگ بودن می کردند.

کامران

متاسفانه offet پرید میشه در وبم دوباره بذاری.

امیرعباس

مجددا سلام من به دنبال گرد آوری مطالبی بودم که به ناگاه به نوشته های شما برخوردم از طرفی زیباست به خاطر آنکه جرات ووقت به چالش کشیدن خود راداری و این با یک برنامه ریزی صحیح در آینده گنجی برای زندگیت خواهد شد و از طرف دیگری بسیار سیاه به نظرم رسید . من در وجود شما تناقض دیدم و نتوانستم که بی جواب از این مسیر بگذرم .... خوبی به مثال زنگ است در جایی دیگر دکمه آنرا میفشاری و صدای آنرا در جای دیگری میشنوی ..... و لذت آن در فشار دکمه نیست بلکه در شنیده شدن صدای آن است .... خوبی کردن بخش بزرگی از زندگی انسانهای بزرگ را تشکیل داده است .

رهگذر

آفتاب باش که اگه یه روزی نخواستی به کسی بتابی نتوان.......ی