حالتيكهفرد تو اين شرايط معمولاً نمي دونه مشكل از كجا دقيقاً مي آد. از خودش، يا انتظاراتش، يا از بالا، يا پائين، يا همه، يا هيچكدوم.. تلاشها و تحركاتش لاجرم بي ثمره، و حتي دعا هم راه به جايي نميبره.. لذا غالباً دست به آزمون و خطا مي زنه. حركات و كنش هاي كور انجام مي ده تا راهش رو تو بيابون پيدا كنه و به منزلي برسه. به همين دليل، اغلب تحركاتش توام با اشتباهه، در حالي كه هنوز نميدوه اشكال از كجاست. اشتباهات تواماً تكرار مي شن و تكرار... و به مرور تبديل ميشن به گناه (شايد به اين دليل كه از حالات نا آگاهانه كم كم به نوعي آگاهي ناگزير مي رسن). گناه ها به ناچار تكرار ميشه و خب... طبعاً عقوبت هم همراهش مي آد. فرد گرفتار عقوبت مي شه و در حاليكه نه جايي رو ميبينه و نه تقلاهاش هدفمندن به شدت پس زده ميشه و عقب تر ميره. عقوبت با شدت بيشتري تكرار ميشه و فرد هنوز نميدونه اشكال از كجاي كاره.

آدم تو چنين شرايطي، معمولاً خودش رو -طبق روايت قرآن- "به حال خود رها شده" فرض مي كنه. كسي كه شانسي براي توفيق ديده شدن، شنيده شدن، عفو و اجابت شدن براش متصور نيست (چيزي شبيه به معادل فارسي يه فرد ازپيش باخته يا Underdog). او با اين فرض بتدريج توان و انگيزه حركت كردن و تقلاي مجدد رو از دست مي ده و به انفعال دچار مي شه.  با عطف به اونچه از شرع و روايات بر اومده، پر واضحه كه نااميدي از رحمت و بخشش الهي يه گناه "سخت بخشودني" (اگر نابخشودني نباشه) تلقي شده و لاجرم مستوجب عقوبت. پس سيكل خطا و تكرار خطا و عقوبت و كورباطني همچنان ادامه پيدا مي كنه و فرد نگون بخت تا لحظه آخر همچنان گنگ و پرسشگر اين معني كه "سرچشمه و اشكال كار واقعاً از كجا بود؟". حيران و رو به آسمان با تلي از سوالات و شبهات باقي ميمونه..

برگرفته از http://www.invisiblekid.persianblog.ir/1386_4_invisiblekid_archive.html#7058728