(( هنگاميکه پس از گذراندن بيست روز انزوا خود را در ميانه راه رم يکی ازچهار راه مقدس سنت جادويين يافتم کشف کردم که حالم بسيار بدتر از زمانيست که سفر را آغاز کردم.درتنهايی احساساتی لئيمانه تلخ و حقيانه در من رشد ميکردند.بسراغ مرشدی رفتم و واقعيت را برايش تعريف کردم گفتم در آغاز آن سفر زيارتی گمان ميکردم بخداوند نزديکتر شده ام.اما حالا احساس بسيار بدتری دارم.مرشد گفت:

بسيار بهتری نگران نباش.درحقيقت هنگاميکه روح خود را بسوی نور تعالی ميبخشيم نخستين چيزی که ميبينيم تارهای عنکبوت و غبار و ضعفهای روحمان است.اما همين فرصتی است برای اصلاح آنها.هرگز نگذار آگاهی از عيبهايت تو را بترساند.))

(پائولو کوئليو)