نميشه گفت. نميشه نوشت. فقط ميخواي صداي آهنگ رو تا آخر زياد كني و گوش بدي. نميدوني چته.فكر ميكني يه هدف خوب ميتونه كمكت كنه. يه كار جديد. يه روحيه تازه.يه روز خوب با دوستات. آره! يه اردو با دكتر مجنونيان!...ولي نه تنها حالت جا نمياد، بدترم گرفته ميشه!! معلوم نيست چه بيماري گرفتي! بقيه چيكار ميكنن؟ هيچي ! از تو بدترن! بهشون اميد ميدي. حرفايي رو كه بلدي ميزني.حرفاي كتابا رو . افكار خودت رو. و... وحشت ميكني : 23 سال از عمرت گذشته.هنوز يه سيستم فكري درست تو اون مغزي كه بهش افتخار ميكني نيست! شايد اديان آسماني حق دارن : يه سيستم. يه سيستم كه هميشه بهت بگه چيكار كني. وقتي ناراحتي. وقتي داري تصميم ميگيري.وقتي نميدوني چته...

راسي من بعضي وقتا با هركتابي دم دستم بياد فال ميگيرم!

دومين مكتوب/پائولو كوئليو:

گفتم اگر جست و جوي روحاني مثل شطرنج فرمول داشت آسانتر بود.استادم با خنده پرسيد ميداني واژه فرمول از كجا آمده؟ از واژه لاتين فرم بمعناي قالبي براي درست كردن خمير شيريني.اما آيا ميتوان خدا، جهان،فرشتگان،ابديت، همه را محبوس در يك فرم تصور كرد؟ دنبال كردن مقلدانه راه ديگران، معناي زندگي و هيجان جستجو را از ما ميگيرد. يك مبارزه منحصر بفرد دشوار است اما بسيار پرتحرك تر و غني تر و جالبتر است!