، معمولا امواج خوب در راهند. اين وبلاگو ساختم. البته خرابكاري توش زياده. بلدم نيستم پس پيش بسوي زندگي...............

نوشته اسپنسر جانسون. يكي از بهترين كتابهايي كه تا بحال خوندم. و چقدر در اين شرايط بهش احتياج داشتم. افكار منو به كلي تغيير داد.با زبان خيلي ساده كه خيلي روي من تاثيرگذاشت. به ما ياد ميده كه چطور وقتي همه چيز به انتها ميرسه نبايد شرايط رو سرزنش كنيم. هر چيزي دوره اي داره و بالاخره به انتها ميرسه. در چنين شرايطي بايد كتاني هاتو بپوشي و به دنبال پنير ( مظهر سعادت و خواسته ها) جديد بري. در اين مسير چيزهاي جديد ياد ميگيري.بخصوص ياد ميگيري وقت و انرژي خودتو صرف چيزي بكني كه ارزشش رو داشته باشه.

حالا وقت بيرون رفتن از ماز قديمي است..........وقت شيرجه زدن در درياي خواسته ها، در متن زندگي.

ميدونم كه بعد از يه دوره پوچي ، يه بحران

هنوز درستش كنم . ولي انقدر طي همين چند روز ياد گرفتم _ از كامپيوتر گرفته تا آخر......._ كه خودم تعجب ميكنم. اين وسط يه چيزي

برام خيلي مهمه ؛ تا از درون مازها گذر نكني ، هيچي نيستي. تا وقتي كه در حركتي اسمت آدمه. ترس،اشتباه،اينا طبيعيه، ولي سكون نه.