رزم آور نور هرگز سپاسمندي را از ياد نميبرد.هنگام نبرد ، فرشتگان ياري اش ميرسانند.نيروهاي آسماني هرچيز را برجاي خود مينهند و اورا اذن ميدهند كه بهترين خويش را عرضه دارد.پس شامگاه به زانو در مي آيد و ردايي را ميستايد كه پيرامون او پشتيبان اوست.

ديگران ميگويند بخت با تو چه يار است؟ ليك او ميفهمد كه بخت يعني به اطاف نگريستن و ديگران را ديدن: چرا كه از راه گفته هاي آنانست كه فرشتگان ميتوانند صداي خود را به گوش او برسانند.