زماني كه كودك بودم پيله كرم ابريشمي را روي يك درخت پيدا كردم.درست زماني كه پروانه خودش را آماده ميكرد تا از پيله خارج شود.كمي منتظر ماندم. اما چون خروج پروانه طول كشيد تصميم گرفتم به اين فرايند شتاب ببخشم.با حرارت دهانم پيله را گرم كردم.تا اينكه پروانه خروج خود را آغاز كرد.اما بالهايش هنوز بسته بودند.. و كمي بعد مرد.

بلوغي صبورانه با ياري خورشيد لازم بود اما من انتظار كشيدن را بلد نبودم. ان جنازه كوچك تا به امروز يكي از سنگين ترين بارها بر وجدانم بوده است.اما همان جنازه باعث شد تا بفهمم كه يك گناه كبيره حقيقي وجود دارد:

فشار آوردن بر قوانين بزرگ كيهان!

نيكوس كازانتزاكيس