دیدی بعضی وقتا انقدر دورت از آدم پر میشه که احساس انزجار میکنی؟ انگار سرت بخاطر ازدیاد روابط اجتماعی داره منفجر میشه.گاهی وقتا دلت میخواد همه دوستت داشته باشن. احساس خلا عاطفه میکنی و دلت محبوبیت بیشتر میخواد. اما گاهی برعکس میشه. ایام نوروز یکی از مواقعیه که علیرغم سنت ارجمند ایرانی در روزهای زیبای عید، نتونسته خودش رو با مدرنیته و زندگی صنعتی امروز وفق بده و تو گاهی وقتا وسط این روابط پرفشار و پر از عاطفه احساس خلا میکنی؛ خلا احترام! اینم قضیه همون آهوهاییه که بعد مدتی زندگی در زون باز، به محیطی شلوغ برای یکدوره وارد میشن و دچار استرس شده و میمیرن.. خوبه ما آدما به این سادگی نمی میریم. مشکلات زندگی، فشارها، حسادت و اندیشه های تلختو توی کیف ورنی میذاری و از این خونه به اون خونه با همه تقسیمش میکنی. یادش بخیر. بزرگترا میگن! روزاییکه این حرفا نبود، نوروز فرصتی بود برای شکوفا شدن.. نسل ما هم داره شکوفا میشه. اما به سبک خودش! هر روز تازه یاد میگیری چطور در مقابل استرس مقاومت کنی. چطور حمله یه مهاجم دیگه رو دفع کنی. چترتو زیر باران حسادت مردم باز کنی و ... نمیدونم. ایراد از منه؟ از فرهنگ کهنی که نتونسته با مدرنیته مچ بشه؟ از آدمای دوروبرم؟ از اینکه چون دزد اومده خونه و میترسم تنها بمونم مجبورم دنبال مامی ددی هرجایی که باب میلم نیست راه بیفتم برم؟ از شخصیتم که احساس خلا احترام و مقام میکنه؟ یا بنزین و آجیل بدجوری آدمای نیم نسل بزرگتر از منو کفری کرده و به جون هم انداخته؟

 اگه میتونستی ادما رو ایگنور کنی.. یهadd list میساختی فقط از کسایی که خودت میخوای.. نه ادم اضافه. نه ادم حسود. نه ادم کامل. فقط ادمایی مثل خودت...