دوس دارم سوار ماشين، تو يه جاده ،Innocenceآوريل رو تا آخر زياد كنم و با آخرين سرعت برونم. تنهاي تنها.. آخرهيجان و سرعت!.............

فرويد از روش تداعي رويا استفاده ميكرد براي روان درمانگري، اينكه دوس داري الان كجا باشي و چيكار كني، گویای افکار پنهانته..........

دلم چقدرهيجان ميخواد! زندگي سرد شده. احساس تنهايي ميكنم و در عين حال ميخوام تنها باشم. از دنياي مردم دلم گرفته. از حماقتها، از عشق! خوب ميشد اگه يه جاده برفي داشتم براي خودم!..........

چه غم انگيزه وقتي تو آخرين شب پاييز فكر ميكني چقدر احمق بودي! و ميترسي كه نكنه هنوزم همون احمق باشي.. چه برفي! كاش توي كله م برف ميومد!! و روي همه چي رو مي پوشوند. اون وقت من تنها موجود اين سياره مي شدم!.......