تا حالا يه هندوانه رو گذاشتی بغل شوفاژ؟!! بعد چند ساعت که بيای سراغش و نصفش کنی چه احساسی بهت دست ميده؟...

 منظورم اينه که وقتی ميخوای کاریو يه ذره غير اصوليش بکنی و از حالت خشک و بيروحش در بياری و متفاوت باشی .اگه بی تجربه باشی...

سخته به قصد شاد کردن به قصد يه ساعت از کشتارهای جهانی دور بودن وارد دنيايی بشی که اونجا ميتونی بگی من درون و بيرونم يکيه و هميشه ميخوام آرام شاد و سرزنده باشم...بعد مواجه بشی با يه دنيا انتقادو اخم و تشعشعات اتمی! در حاليکه هنوز درحال ياد گرفتن انتقاد پذير بودن هستی.احساس ميکنی فقط باعث اطلاف وقتی.

و از اين بدتر زمانيه که رونما و زيرساخت شخصيتت درست درک نميشه برای تويی که بزرگترين تلاشت اينه که بگی من واقعی همينی هستم که دارم ارائه ميدم...کدوم آدميه که در جهان هستی به دنبال محبوبيت نباشه؟ به دنبال شاد بودن. خنديدن و خنداندن؟ اگه يکی از همين آدما خواست جنبه ((کودک)) وجودش رو بيدار بکنه و خنده خودشو با ديگران قسمت کنه بايد با تشعشعات اتمی مسمومش کنيم؟