در اساطير يونان اديپوس كسي بود كه ناآگاهانه پدرش را كشت و با مادر خود ازدواج كرد. زمانيكه توسط يك غيب گو از ماجرا مطلع شد، خودش را كور كرد! فرويد از اين افسانه كمك گرفته و توضيح داده كه تمام كودكان پسر با علاقه اي خاص به مادر خود بدنيا مي آيند و ناآگاهانه به پدر خود نفرت مي ورزند.اين وضعيت با بزرگتر شدن كودك و  ظهور فرامن (ارزشهاي انساني) ظاهرا از بين ميرود، اما بصورت فكري ناخودآگاه هميشه در ضمير شخص باقي ميماند. فرويد اين الگوي ناخودآگاه را عقده اديپ ناميد.


به اوديپ چشم بدوزيد


به اين نجيب ترين پهلوان و خردمندترين شهريار


به او که راز معماي سر به مهر ابوالهول را گشود


به مردي که روزگاري، ستاره ي اقبالش


 چونان کوکبي درخشان در اقصي نقاط عالم ميدرخشيد


اما، اکنون، در دريايي از مصايب و در ورطه ي از اندوه و غم، غوطه ور گشته است.


اين انديشه كه تئوري هاي فرويد معمولا با تفكر اسلامي مغايرت دارد باعث كميابي كتب ارزشمند او در ايران و سانسور شديد نظرياتش در دروس و كتب روانشناسي و نيز در سالهاي اخير در سايتهاي اينترنتي شده، لذا آنچه امروزه در مورد نظريات فوق العاده فرويد بچشم ميخوره معمولا از كتب چاپ ۴۰ سال پيش و يا ترجمه سايتهاي از زير فيلتر در رفته! انگليسي و آلماني است. در اين نوشتار كوتاه چند پا راگراف ارزشمند از كتاب جنسيت و روانشناسي عشق فرويد، را ( البته با اقتباس از سايتي ديگر!) اوردم.وتا وقتي كه فيلتر نشده م ميتونين استفاده كنين!


از نظر روان شناسي، يکي از پيش شرط هاي عشق هاي ديوانه وار آن است که معشوقه بايد "صاحب" داشته باشد. زن آزاد و "بدون صاحب" لايق عشق آتشين و مجنون وار نيست! فرويد ميگويد: عاشق مورد نظر ما، هرگز زني را که "صاحب دار" نباشد، به عنوان معشوقه انتخاب نمي کند. مقصود از زن "صاحب دار" زني ست که مرد ديگري، خواه به عنوان شوهر يا پدر يا برادر و يا رفيق، خود را صاحب زن بداند و نسبت به او براي خود حق تملک قايل باشد. در بعضي از موارد اين پيش شرط آن چنان شديد و غليظ است که عاشق مورد نظر ما، تا هنگامي که يک زن "بي صاحب" است و تعلق به هيچ مردي ندارد، کوچک ترين علاقه اي به او نشان نمي دهد، اما همين که زن توسط مرد ديگري مانند شوهر، پدر، برادر و يا رفيق، مورد تملک قرار مي گيرد، آتش عشق در دل عاشق مورد نظر ما، شعله ور مي شود و او در درياي عشق غوطه ور مي گردد.

شرط دومي که فرويد براي اين عشق هاي مجنون آمیز قايل است اين است که معشوقه بايد حتما بي وفا باشد و با رقيب سرو سري داشته باشد.
دومين پيش شرط عشق هاي ديوانه وار آن است که عاشق مورد نظر ما هرگز عاشق زني وفادار نمي شود. زني که وفادار باشد نمي تواند به عنوان بت مورد علاقه ي عاشق مورد نظر ما، پرستيده شود. عشق ديوانه وار هميشه معطوف به زناني است که ازنظر وفاداري مورد شک و ترديدند و امکان اين که با ديگران سر و سري داشته باشند، وجود دارد. 


فرويد پس از يک تجزيه و تحليل طولاني نتيجه مي گيرد که:
 شرط اول يعني صاحب دار بودن زن از احساسات پسر نسبت به مادر سرچشمه مي گيرد. اين واقعيت که مادر متعلق به پدر است، در ذهن کودکي که در کانون خانوادگي بزرگ مي شود، به صورت جزء لايتجزاي شخصيت و طبيعت مادر، نقش مي شود... معشوقه ي اين چنيني، در حقيقت، جايگزين مادر عاشق مورد نظر ما است.

دومين پيش شرط عشق هاي ديوانه وار، يعني بي وفايي معشوقه، در وهله ي اول با نظر مي رسد که با اين فرضيه که معشوقه در حقيقت جايگزين مادر است، در تناقض باشد. مرد عاشق،در ضمير خودآگاه اش، مادرش را مجسمه ي تقوي و پاکدامني و وفاداري فرض مي کند و هر اشاره اي که به اين تصوير ذهني خدشه اي وارد کند، اگر از بيرون باشد، بسيار اهانت آميز و اگر از درون باشد، بسيار دردناک است... اما اگر کودک در کودکي به رابطه ي بين مادر و پدر پي ببرد، در ضمير ناخودآگاه او، مادر به صورت زني بي وفا در مي آيد که به عشق پسر خيانت کرده است و با پدرنرد عشق باخته است.


به عقيده فرويد اين عقده در طول زندگي تمام افراد باقي مانده ،رفتارهاي او را شكل ميدهد و گاه نقش مهمي در ابتلاي وي به  نوروز ها بازي ميكند. مشابه اديپ در زنان عقده الكترا نام دارد.