ارمغان*
مدرسه وب ، ماکرومديا قالب هاي وبلاگ آماده دايرکتوري وبلاگ هاي ايرانيان پرشين بلاگ پرشين وبلاگ
روانشناسی مهندسی و محیط زیست

 

در کشورهای پیشرفته جهان، رشته ای بنام روانشناسی مهندسی وجود دارد که به رابطه بین انسان و ماشینها میپردازد.  برای مثال روانشناس مهندسی در طراحی اتاقکهای داخلی مترو، بهترین طرح ممکن را که به آسایش بیشتر مسافرین و استانداردهای بهداشت روانی و حداقل آلودگی صوتی می انجامد ارائه میدهد مسلم است که این رشته در ایران که هنوز سقف تونل های متروی ما در حال ریزش است، جایگاهی ندارد اما در کشورهای پیشرفته دنیا بموازات روانشناسی صنعتی مطرح است.

در کنار روانشناسان مهندسی به گروهی از روانشناسان برمیخوریم که با مسائل محیط زیست سر و کار دارند؛ آلودگی صوتی، جمعیت، طراحی فضاهای سبز شهری و پارکها.. بصورتیکه از لحاظ اصول روانشناختی در حد بهینه باشند. علیرغم توسعه روز افزون روانشناسی محیط زیست در جهان و بخصوص کشورهای توریستی همچون امارات متحده، این رشته هنوز در ایران جایگاهی ندارد.

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱۳۸٧/٦/۳۱ - armaghan

پرستش

حقارت. یاس. سرما..

معمولاً در این جا نسخه این بود : عشق.

نسخه ای که بارها شکست خورد.

چون پزشکش نفهمید معنای احساس امنیت، دلخوشی و اتکا؛ عشق نیست.

 وابستگی است!

انقدر در هیلگارد و ساراسون گم شد که یادش رفت اصیل ترین میل آدمی پرستش است.

..و روزی پیغمبر بعنوان فیلسوفی قدرتمند پیشنهاد کرد به موجودی چون خدا وابسته شویم. و این راز قدرت بود. آن روز او بتها را شکست. اگر امروز بود عشق را از ذهنمان میزدود!

حالا میدانم که مسئله ژنهای ناهنجار نیست. مسئله قلبی است که اساساً پرستش میخواهد. و هرگاه بتی را میپرستد بت خودش را فراری میدهد.

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱۳۸٧/٦/۳٠ - armaghan

 

  • فرمول من شکست خورد.
  • من نظریه پرداز روانشناسی خوبی نیستم.
  • من یک سری از استعدادها رو بطور ژنتیکی ندارم و لاینحل است.
  • میخواستم شعر کوچه خاموش رو پاک کنم اما دلم نیومد.
  • از فقدان یک حس ناراحتم و نه از فقدان یک شخص.
  • از اجبار احیانا ژنیتیکی شکستهای متوالی بیشتر از فقدان یک حس ناراحتم.
  • میدونم بعنوان مکانیسم دفاعی ذهنمو روی کانال عقل و تحلیل گذاشتم .
  • خوشم میاد حس ششمم قویه!
  • دیوان فروغ فرخزاد رو توی کتابخونه م گذاشته م تا یه روز هدیه  بدم!
  • من مشکل دارم............
...

پيام هاي ديگران()        link        ۱۳۸٧/٦/٢٦ - armaghan

راز صمیمیت

امرسون میگوید هرکسی را که میبینم از جنبه ای از من برتر است و در همان جنبه از او چیز یاد میگیرم.

زیر این گنبد کبود فقط یکراه وجود دارد که بتوان بوسیله آن کسی را وادار به کاری کرد و آنهم اینست که دیگری را وادار کنید خودش بخواهد آن کار را انجام دهد. آنها باید خودشان بخواهند عاشق شما شوند! نسبت به شما علاقه، احترام و تعهد داشته باشد. و راهش اینست که چیزی را که میخواهد به آنها بدهید: ارضای جنسی و احساس مهم بودن سرچشمه تمام تمایلات بشر است ( فروید). و همین اشتیاق به مهم بودن مردم را وادار میکند که لباسهای مارک بپوشند و کارهای مختلفی را انجام دهند. اگر بمن بگویید احساس شما از مهم بودن چیست و از چه طریق حس مهم بودن بشما دست میدهد( تیپ؟ تحصیلات؟ پول؟..) بشما خواهم گفت چگونه فردی هستید. این احساس دقیقا شخصیت فرد را نشان میدهد و مهمترین اصل درمورد شماست (دیل کارنگی).

برای اینکه به دیگران احساس مهم بودن ببخشید نکات زیر را رعایت کنید؛

·        مردم را به هیچ وجه سرزنش نکنید. اگر نکته اشتباهی در آنها میبینید بجای انتقاد، روی کار خاصی که درست انجام میدهند انگشت بگذارید و از طریق تشویق رفتار درستشان آنها را به کار خوب متمایل کنید.

·        مردم به تحسین و تایید شما نیاز دارند. تحسینشان کنید اما تملق نگویید. فرق تملق با تحسین این است که شما موقع تملق از فرد تعریفی میکنید که به آن اعتقاد ندارید و در واقع دروغ میگویید اما موقع تحسین از چیزی که واقعا خوشتان آمده تعریف میکنید.

·        برای تحسین باید بدنبال ارزشهای واقهی شخص گشت. در هر فرد بدنبال نکته ای قابل تحسین بگردید و آن چیزی را که ازش خوشتان آمده صادقانه تحسین و تایید کنید. انسان موقعیکه ذهنش مشغول نیست،95%وقتش را صرف تفکر درباره خودش میکند اگر برای مدت کوتاهی دست از فکر درباره خودمان برداریم و درباره نکات مثبت فرد دیگری فکر کنیم، ناچار نمیشویم تملق بگوییم.

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱۳۸٧/٦/٢٢ - armaghan

کوچه خاموش

سر آن کوچه خاموش غریبانه نشستم
راه آن کوچه به هرعابردل سوخته بستم
تن به دیوار فرو کوفتم وسربشکستم
گفتم آخرتومی آیی، تومی آیی، تو می آیی
یادم افتاد به آن پیوند گسسته، یادم افتاد به پیمان شکسته
یادم افتاد به آن روز جدایی، یادم افتاد که دیگر نمی آیی
پیش چشمم همه ی خاطره ها بال گشودند
یادم آمد شب مهتابی گرمی، دست در دست هم از آن کوچه گذشتیم
یادم افتاد که گفتی سر سکوی بزرگی بشینیم و نشستیم
دست در دست نهادیم ودیده بستیم
کوچه ازخاطره پر بار، سینه ازوسوسه سرشار، شهرازهمهمه پرسو
تو برانگشت من انگشت گره کردی وگفتی
گره ای راکه من امروز زدم کس نگشاید
هیچ پیمانی از این بیش نباشد
برگی از شاخه ای افتاد، کمی زمزمه سر داد
آشنایی هم از آن کوچه گذر کرد
به سراپای توهرگشت ونظر کرد
تو پریشان شدی و لب بگزیدی
نرم چون سایه به آغوش من از ترس خزیدی
من صدای تپش قلب تو را می شنیدم
ترس را آنگاه در چشم تودیدم
ماه می ریخت به راه من و تو، ما دو عاشق، گنهکار
گاه بیداروگاهی خواب گذشتیم
زیربارانی ازآن نقره مهتاب
نرم چون آب گذشتیم، بازش دپنجره های نرم
وکسی گفت که هستید؟
ما گذشتیم وبه لبخندجوابی ندادیم
گفت پیداست که هستید
بسته شد پنجره، ما نیز گذشتیم
سر آن کوچه ی منفور نشستیم
ولب از زمزمه بستیم
راست می گفت آن مردک عیلر، راست می گفت که هستیم
حال این کوچه مان هست
همان عطر، همان بو،همان رنگ، همان رو
پنجره اماهمچنان گردگرفته، همچنان دست نخورده
مانده خاموش وفسرده
دیرگاهی است برآن نقش سرانگشت نیست
نکنه یار مرده
سالها رفت ولی کوچه همانجاست هنوز
همه برجاست همه باقیست......ولی
کوچه آن کوچه دگر نیست، سالها رفت چو باد
پانزده وبیست و سی، من غریبانه نشستم یک عمر
بر سکوی آن کوچه ننگ یکی انداخت برایم گل، آن دیگرسنگ
من نه ازسنگ رمیدم نه ازسنگ خندیدم، نه ازآن سنگ زنان رنجیدم
آن قدر ماندم وماندم که چون برگ برسرتنهایی خود خشکیدم
نوجوان بودم واین کوچه گذرگاهم بود
کوچه خاطره ها،زمزمه ها،کوچه ساکت ودلخواهم بود
ولی امروزکه زین کوچه برون می آیم
نوجوان رفته و پیرمی آیم، بادلی سوخته وغرق به خون می آیم
کس ندانست ونداند که چه آمد به سرم، این همه سال تو نیز نگرفتی خبرم
همگان پندارند
من دل ازکف داده وراه گم کرده و رهگذرم
وای به حال دلم، سر این کوچه نشستم سی سال
ولی امروزغریب وطن خویشتنم
تو کجایی که بیایی که ببینی که هنوز
ره نشین این کوچه خاموش منم
راستی تو کجای که بیایی که ببینی که هنوز
ره نشین این کوچه خاموش منم

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱۳۸٧/٦/٢۱ - armaghan

انواع دروغگوها

اگر شما مسئول کارگزینی یک شرکت باشید و کسی تقاضای کار در قسمت مسئول امانات را بکند در مورد گذشته او تحقیق خواهید کرد درست است؟ وقتی دنبال یک شریک سرمایه گذار میگردید نیز بهترین منبع اطلاعات، شریک گذشته ی شخص است.یک توصیه اینکه همیشه گذشته و پیشینه هر محصول، جنس، شخصی را که میخواهید برای مدت طولانی نگهدارید چک کنید. قربانی کلیشه های رمانتیک یا هورمونهای کشنده نشوید!

یکی از خطرناک ترین دروغگوها که یک زن میتواند با آن مواجه شود دروغگوی رمانتیک است. این دروغگوها تنها با تصورات خود محصورند و نتیجتاً میتوانند از نظر عاطفی و مالی صدمه زیادی به زن بزنند. هدف معمول یک دروغگوی رمانتیک گرفتن رفاه و آسایش یا پول یک آدم بی خبر است. اتاقهای روانشناسان مملو از زنان باهوش و مدبری است که قربانی یک دروغگوی رمانتیک شده اند! آسیب و صدمه احساسی و کمبود اعتماد بنفس نتیجه اینگونه روابط است که میتواند یک زن را با مشکل مواجه کند و باعث شود که هرگز دوباره به مردان اعتماد نکند.دروغگوهای رمانتیک معمولا در اتاقهای چت اینترنت رشد میکنند و هر اتفاقی با دنبال آن می افتد.خیلی ها تصور میکنند زنانی که توسط یک دروغگوی رمانتیک جذب میشوند باید ساده لوح یا احمق باشند اما چنین نیست. استعداد اصلی یک دروغگوی رمانتیک توانایی او برای بازی کردن نقش یک دروغگوی ماهر برای قربانی خود است تا او را شیفته و دلباخته خود کند. و زن، این دروغ را انکار میکند یا بعبارتی در برابر آن کور میشود حتی وقتی برای دوستانش آشکار است. همیشه این مورد برای زنان مفید بوده است که با یک دوست نزدیک توافق کنند که اگر اتفاقی بیفتد و بشدت گرفتار شوند او حق دارد پنهانی به خانواده زن خبر دهد. افرادی که روی این تکیه کلام پافشاری دارند که بر همه چیز پیروز میشوند معمولاً افرادی هستند که بطور مرتب توسط یک دروغگوی رمانتیک شکست میخورند. وقتی کسی وزن کم میکند، مدل لباس و سر و وضعش را متفاوت میسازد، یا یک شغل پیدا میکند از او انگیزه اش را بپرسید؛ اگر شما با او یک عهد و پیمان دائمی ببندید آیا او واقعا لاغر، شاغل و با این سر و وضع باقی میماند؟ روابط بر اساس صداقت تنها رابطه ای است که تا دراز مدت تداوم دارد.تنها تغییرات طولانی و بادوام که ما برای خود ایجاد میکنیم، همیشگی و پایدارند.

Allan Pease/ Why men lie & women cry

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱۳۸٧/٦/۱٧ - armaghan

میخوام یه بار برای همیشه باور کنم که قدرت یک فکر مساوی یک عمله! منتها به سبک خود

این روزا انقدر جملات روانشناسی زندگی ما رو احاطه کردن؛ توی رادیو و مجله و سایت و بقول اینا پیامک و غیره، که همه مون بلدیم در حال زندگی کنیم، شاد باشیم، صبر کنیم، به چیزی وابسته نشیم،.. این داستانه رم خیلیا میدونن؛ اگه چند تا دونه لوبیا رو بکاری و بهش خوب آب بدی و بعدش بیای زمینو بکنی چی گیرت میاد؟ چند تا دونه خیس لوبیا!! چون صبر نکردی!.. بعد اونوقت چی میشه که ما آدمای عاقل و حرف گوش کن این عصر با این همه توصیه های پزشکی و روانشناسی یه مدرکمونو میخوایم از این دانشگاه بگیریم، یه مصاحبه کاری داریم،یه کنکور میخوایم بدیم یا یه دوست خوشگلمونو میخوایم نگهداریم،.. کم میاریم!!!

شخصا عقیده دارم: لازم نیست بری زمینو بکنی تا دونه خیس لوبیا تحویل بگیری، کافیه به لوبیا فکر کنی! ...تا هیچی از تو اون زمین لعنتی در نیاد......

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱۳۸٧/٦/۱٦ - armaghan

من..ژن، تلاشی محیط؟؛ ننگ

  • من : نتیجه اجبار ژن و محیطی که برایم ترتیب دادند
  • من : یک دنیا آرزو
  • من : تلاشی محیطم به دورانی جدید
  • من : کاشف فرمول طلایی عشق
  • من : شکست!
  • من : التیام خودم یا اندیشه های روانشناسانه
  • من : آن چیزی که تو میبینی
  • من : از خودم خسته ام
  • من : از تو که به نحوی سادیستی از خلق من لذت بردی خسته ام
  • من : مجری جبر ننگین تو!
  • من : تمنای آزادی تا شاید در کیلومترها دورتر از من ، مرا راحت بگذاری
  • من : نماد بی قانونی تو
  • من : ژنهای تنبل! که نمیگذارند بر محیطم غلبه کنم
  • من : اشتباه احمقانه ی یک لحظه ی هیجان انگیز دو نفر..............................

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱۳۸٧/٦/۸ - armaghan